تبليغاتX
مروارید غلطانی بنام اشک...
من غریب کوچه های تنهاییم............
جواب

 براي بستن دلها طناب لازم نيست

براي مرگ قناري شتاب لازم نيست

 تويي كه خنجر خشمت هميشه عريان است

براي كشتن قمري نقاب لازم نيست

 براي كندن بال نحيف پروانه

شكنجه دادن و رنج و عذاب لازم نيست

 تويي كه دامنت از خون لاله رنگين است

براي رنگِ رخِ تو خضاب لازم نيست

 كتاب هاي تو را خوانده ام،ولي تو بدان

براي خواندن  شعرم  كتاب  لازم  نيست

 مرا بگو كه براي تو مي زنم فرياد

براي گوش كر تو جواب لازم نيست

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 22:58  توسط آرمان خیابانی | 

مادر بهتر آنكه بوسه ات را به سنگي بخشيده بودي تا به گونه ی من آه مادر ! اگر پرنده اي به دنيا مي آوردي در گرماي آغوشت پناه مي گرفت اگر درختي به دنيا مي آوردي ، از آواي ترانه ات به سبزي مي گراييد برگ هايش ولي اكنون كه انسان به دنيا آوردي ، تنهاي تنها مانده اي ، اي نازنين آه چه تلخ است انسان زاده شدن وقتي كه انسان را برادري جز دشنه نيست ……

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:33  توسط آرمان خیابانی | 

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست ..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است. بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل هجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 1:37  توسط آرمان خیابانی | 

به نام تنها فانوس دیار تنهایی هایم.بنام سر فصل همه نامه ها چه آنهاي كه نوشته شدند

 و چه آنهايي كه سپید ماندند تا كاغذها سیاه نشوند.يك سلام پر رنگ و چند نقطه چين....

دلم همچو آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید،

 شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند......

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد.

 پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت:

چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟

 فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.

 پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد

 , صبح سراغ مادرش رفت .

 وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت

 ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود...

      

     

مــــــــــــــــــــــادر

                                                          

دست کدامین خزان چید،گل های پیراهنت را؟

آن سان که این باغ نشنید،یک برگ نالیدنت را

 

رخساره مهربانت،تلفیق خورشید و باران

می بینم امروز و هرروز،در اشک خندیدنت را

 

من می نوشتم(فقط غم)،تو می سرودی (فقط عشق)

عشق از میان رفت و غم ماند؛آیینه شد بودنت را

 

زیباترین بوته بودی،با روح گل می سرودی

کابوس ها زوزه کردند،یک نیمه شب چیدنت را

 

آن کودک شاد دیروز،آشفته بر گور....امروز

می بارد از چشم پر سوز،شب های باریدنت را

 

شب های رویای شاداب،شب های لبخند و مهتاب

باران لالایی و خواب،باران بوسیدنت را

 

پروانه های تبسم،در چشم هایت فسردند

مادر؛کدامین خزان چید،گل های پیراهنت را..

 

                

 

                                       

فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد

                  

یک آسمان بهانه

یک آسمان بهانه ابری دل مرا

امشب بنام خاطره در برگرفته است

در غیبت دوباره و سخت ستاره ها

ازچشم دل نگاه عطش پرگرفته است

امشب بنام آینه بودن شکسته ام

درسیل سنگهای عزیزان بیوفا

آنها که رفته ام همه جا پا به پایشان

آنها که رانده اند مرا تلخ و بیصدا

فریاد میزنم که خدایا تو شاهدی

اهل زمین به گریه من خنده می کنند

مرز سپید عاطفه ها را شکسته اند

در نقش های خاکی تن خنده می کنند

اینجا دل زلال محبت گرفته است

اینجا بهای آینه بودن شکستن است

اینجا همیشه سنگ به دست حقیقت است

رویای عشق از غم دنیاگسستن است

اما در این زمانه دلگیر بیقرار

ای کاش یکنفر برسد تا رها بشیم

از این زمین یخ زده خود را رها کنیم

با روح عاشقانه خود آشنا شویم..


                             

 

 

فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود.

 استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه بده .

 و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت.

 رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد .

 رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم :

 خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم....

 

 

                                   

 

 

خطای دید

گفتن از نگاه نجیب تو تکراری نیست

ای لحظه های گیج تکراریند

که هر روز

از حقیقت چشمهایعشق می گریزند

و در بیقراری خاموشی

هزاران((من))بی فانوس را

فراموش می کنند،

تقصیر شبها نیست

که مهتاب غمگیناست

و ستاره ها،

سوسوزنان،تکرار افول های غریبانه اند

تقصیر روزگارهم نیست

این غربت همیشه ماست

که دیدار را

از یاد می بریم،

و با چشمهای گشوده ای

چراغهای خاموش را می بینیم.

 

                                          

حتي اگر پرواز راه آخري باشد

ننگ است بعد از تو مرا بال و پري باشد

مي خواستي در آسمان پنهان شوي اما

باور نكردي در پي ات چشم تري باشد

                    

 

امیدوارم همیشه باده ی آرزوهایتان در جام و لباسهای بندگیتان بر بند خداوندی آویزان باد...............سبز باشید و آسمانی یا حق..          

 .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:44  توسط آرمان خیابانی | 

نميدانم زندگي چيست؟؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام؛؛ اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم که زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

 



کنم هر شب دعایی تا کز دلم بیرون رود مهرش

ولی آهسته می گویم الاهی بی اثر باشد

 

نمي بينم به غير از دوست اينجا

خدايا اين منم يا اوست اينجا

همه انديشه ام انديشه اوست

همه ذرات جان پيوسته با دوست

 

 

 

آنگاه كه غرور كسي را له ميكني ، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران ميكني ، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش ميكني ، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، ميخواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ بسوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟

 



الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا ؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست   

   . گاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره

يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 20:59  توسط آرمان خیابانی | 

عشق مثل پروانه ي كوچيكيه كه اگه شل بگيريش مي پره و اگه سفت بگيريش مي ميره

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 22:38  توسط آرمان خیابانی | 

*   هفت اعدام در پرونده فيلم نرگس

ايران:آخرين تحقيقات پرونده فيلم خصوصى روى ميزدادستان تهران
متهمان دستگيرشده دربازجويى هاچگونگى تكثيروانتشارفيلم خصوصى را فاش كردند

ايران: آخرين تحقيقات پليس امنيت تهران در خصوص تكثير و توزيع فيلم خصوصى يك بازيگر، در اختيار دادستان مرتضوى قرار گرفت.
 ، مأموران پليس امنيت تاكنون ۳۵ متهم در زمينه تكثير و توزيع اين فيلم خصوصى را بازداشت كرده اند و حلقه مفقود شده اين پرونده نيز هفته گذشته در ايروان بازداشت و به ايران انتقال يافت. بنا به گزارش خبرنگار ما؛ دادستان مرتضوى پيش از اين و پس از دستگيرى اين متهم در «ايروان» براى هفت متهم اصلى اين پرونده درخواست مجازات اعدام كرده است

*   زهرا اميرابراهيمي : به من گفت، کاري مي کنم نتواني سرت را بلند کني

به گزارش خبرنگار سرويس بين الملل خبرگزاري «انتخاب»، گاردين با اشاره به اينکه «اين هنرپيشه با حجاب کامل و مانتو با خبرنگاش گفت و گو کرده»، نوشت: زهرا امير ابرهيمي که صدها هزار نسخه از فيلم جعلي منتسب به وي در نقاط مختلف کشور پخش شده، گفت كه نامزد سابقش که وي را به «کينه توري» متهم کرد، با تكنيك هاي استودويي، براي تخريب موقعيت حرفه اي وي، اين فيلم را منتشر و با تيراژ وسيع در سطح کشور منتشر کرده است.

وي افزود: من اقرار مي کنم که چهره ي فردي که در آن فيلم بازي مي کند، شبيه من است.

گاردين مدعي مي شود که «نامزد سابق اين هنرپيشه 25 ساله سينما و تلويزيون اتهامات را پذيرفته استاين متهم با بيان اين که «اين فيلم در خانه ام فيلمبرداري شده» در ادعايي عجيب گفته که «فکر اين کار براي اولين بار به ذهن اميرابراهيمي خطور کرده است و بعدا هم توسط خود او در سطح کشور پخش شده است

از سوي ديگر، زهرا امير ابراهيمي مي گويد: پس از آن که، رابطه با نامزدم را يک سال پيش به دليل «خيانت» به هم زدم، او من را تهديد کرد و به گفت که «کاري خواهم کرد که از خجالت، نتوانم سرم را بلند کنم و مانع کار هنري من در ايران خواهد شد»

اين هنرپيشه سينما و تلويزيون، ضمن انتقاد از پخش کنندگان و خريداران اين فيلم جعلي ، با بيان اين که «من و خانواده ام تصور مي کرديم در جامعه اي منطقي زندگي مي کنيم»، ادعا مي کند که ۹۰ درصد مردم کشورش، اين مسائل را به صورت جدي دنبال مي کنند.
گاردين در بخش ديگري از گزارش خبرنگارش از تهران، مي نويسيد: نامزد سابق خانم اميرابراهيمي که دستيار کارگردان است، به جرم ساخت و توزيع اين فيلم، احتمالا به سه سال زندان و معادل ۶ هزار پوند جريمه محکوم خواهد شد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 21:27  توسط آرمان خیابانی | 


هيچ كي نگفت يه دختره، تنها تو اين شهر شلوغ

بين نگاه هرزه مردم سرتاپا دروغ

چه حالي داشت وقتي همه، آرزوهاش مرده بودند

وقتي كه دستاي پليد، آبروشو برده بودند

هيچ كي نفهميد چي كشيد، وقتي كه مرگشو مي ديد

توی هجوم نعره ها ،هيچ كي صداشو نشنيد

بدون دروغ نيست اين حرفا داره صحت

همه ماها شديم يه مار چار و سه خط

ماييم باعث درد، ماييم باعث مرگ

غيرت ايرانيان صاعقه زد

حرفها بحث ها رفت تو اعصاب شد شد كابوس برگ

كم كم  خواست به صدا دربياره  ناقوس مرگ

دختر ايرني،ناموس تو ناموس من

چرا كاري كرديم كه خودش بره به پابوس مرگ ؟؟

چطوري دلمون اومد با آبروي يك دختر  ما بازي كنيم

كه زندگيش بشه مختل، تو كنج اتاق تكيه داده رو سنگها

خدا اشك رو به اون هديه داده  روشمع ها

ولي حالا شب و روز چشما تشنه اشك

طوري كه ديگه تموم شده بود چشمه اشك

مي گفت به خدا اي خداي من فقط يه خواهش

به من بگوهمه اينا فقط يه خوابه

ولي خواب نيست  دخترك بيدار بود

دخترك بازيچه جماعت بيكار بود

بيمار شد ،ار تهمت هاي كثيف و نا بجا

اي خدا بده دختر رو از دسيسه ها نجات

پس كجا رفته غيرت ما  توي اين كهكشون؟؟

تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ......

بيمار شو، از تهمت هاي كثيف و نابجا

اي خدا بده دختر رو از دسيسه ها نجات

تا به حال همچين بلايي سرت نيومده

كه اگه بیاد میگی بلا از این بدتراومده....

ولي كدوم ما جامون گذاشتيم جاش؟؟

كه ببینیم چی میكشه كه ما هم بسوزیم پاش

كاشف، يافت، مي مرد  همچین روزی نبود

كه غيرت بمیره بدست یه خنجر عمود

خنجر بدست یكی بود ما همكارشیم

كه توی جهنم ما  هم با اون همبالشیم

خطاب به اون پسر آخه تو چقدر میتونی كثیف باشی؟؟؟

كاری كه تو كردی بدتر بود از اسید پاشی

تو كه حاضری خودتو بكشی برای حسین

تو كه محرما سیاه می پوشی برای حسین

حسین گفت اگه دین نیست باشیم آزاد مرد

نه برای يه cdكثیف كنیم بازار گرم

اون دختر زحمتها كشید تا به شهرتی رسید

برای لذت بردن از اسمش یه مهلتی بدید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 23:27  توسط آرمان خیابانی | 

به نام تنها فانوس دیار تنهایی هایم.بنام سر فصل همه نامه ها چه آنهایی كه نوشته شدند و چه آنهایی كه سپید ماندند تا كاغذها سیاه نشوند.يك سلام پر رنگ و چند نقطه چين....

 

در کجا زندگی میکنیم؟

این عکس ها تنها نمونه های کوچکی از واقعیت بسیار کثیفی است به نام زیستن در نظم کنونی!

این عکس ها تنها تکه های کوچکی است از لجن زاری که نظم و سیستم نابرابر به ما تحمیل کرده اند.

از زمانی که این عکس ها را دیده ام!  دیگر هیچ چیز ناراحتم نمی کند. در یک شو ک به سر می برم!

سرمایه داری جهانی تنها نیویورک و دبی نیست! سرمایه داری جهانی تنها فروشگاه های شیک و رستوران های با کلاس نیست. سرمایه داری جهانی تنها اوج لذت در کوهستان قدرت نیست! سرمایه داری جهانی این عکس هاست! سرمایه داری جهانی را از روی این عکس ها باید شناخت نه از روی سخنان پر زرق و برق لیبرال دموکراسی!

نمی دانم آیا تا انتها این سرنوشت محتوم زندگی بشری ماست؟ آیا راهی برای تغییر آن وجود دارد؟

من اما همچنان امید دارم و آرمان دارم که بتوان تغییری داد! این وضع را لااقل اندکی تکان داد.

 شکست های اجتماعی و عاطفی و مالی ام در جلوی این عکس ها همچون دود سیگارم بی اساس و پایه و غیر مهم می نمایاند!

دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست!

خیلی داغون تر از این حرفام که بتوانم حرف دیگری بزنم!

شما هم نگاهی بیاندازید شاید اندکی تکان خوردیم! دیگه طاقت ندارم...دوستان  خرده گرفته بودند و از من درخواست كرده بودند كه وبلاگ سراسر اندوه و غم است..امروز می خواستم  وبلاگ را كمی شادتر كنم اما با دیدن این عكس ها .نتوانستم....دوستان من شرمنده ام منو ببخشید......



خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره...

تکيه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسيم , بسه ديگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق يه عمری پرپرت کنم؟

حيف تو نيست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها

تـو ايـن دو روز زنـدگـی , شبيـه مـن فـراوونـه

يه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همين و بس , غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسيم

تکيه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

ولـی هنـوز عـاشقتـم , بــذار بــرم , بــذار بــرم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 21:20  توسط آرمان خیابانی | 

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ..چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد.
آخ که چقدر تنهایم   دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته
روبروی آینه نشسته ام    آیا این منم؟!!!شکسته....دلتنگ...تنها..تو با من چه کردی؟
شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد
دیگر هیچ نخواهم گفت    اما منتظرم...
انتظار دیدن دوباره ی تو برای من اکسیر زندگیست
پس برگرد  . عاشقانه برگرد ..   برای همیشه.....

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 1:34  توسط آرمان خیابانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اسمم:آ واره ... شهرت:سرگردان..... شغل:گداي محبت ..... نام مادر:چشم انتظار...... نام پدر:سلطان غم..... جرم:به دنيا امدن..... محکوميت:زندگي کردن.... مدت گذشته:20سال.... تاريخ ازادي:مرگ.... تلفن:اه وناله ..... ادرس:شهر بي مهري -چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي کافي نت دل
09352319283

پیوندهای روزانه
باروون(هاشم کرونی)
محمد حسین پور معصومی
گاهای اوقات تنهایی هم عشق است
متروکه1990
شقایق گل من
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1387
تیر 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
اسمم:آ واره ... شهرت:سرگردان..... شغل:گداي محبت ..
پیوندها
جوادخياباني
ترانه ی شب یلدا
غروب پاییز
kzm
حسین لاو(خبرنگار)
سکوتی سرشار ازنا گفته ها
امپراطور عشق
ورود ممنوع
خوشه نور
اشک خورشید
سردخانه ی شیشه ای
همه چیز به جز شیر مرغ و جون آدمیزاد
مرتضي حيدری(شاعر)
ياد داشت های شخصی محمود احمدی نژاد
آوای رها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان


www.irLearn.com

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم... شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم... تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم.. شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

 
warcraft